چهار ساله که بودم

وقتی میرفتم بقالی حاج رضا بادکنک بخرم،

بهش میگفتم: بادش کن سوراخ نباشه...

اونم باید تک تک بادکنکامو نیمه باد میکرد تا خیالم راحت شه،

تهش به سرفه میفتاد پیرمرد!




یه روز شوخی شوخی به عزیزجوون گفته بود:
بهار خانوم کی به این زلزله تون گفته که بادکنکه تست نکرده نخره؟
که منه پیرمرد رو مجبور میکنه هردفه 10_15 تا بادکنکو امتحان کنم؟؟!!
.
عزیز جوونم که نمیدونست من یه سال قبلش یه روز کامل توی مهدکودک، بخاطر بادکنکه سوراخ گریه کرده بودم و حسرته بادکنکای بقیه رو خورده بودم با کلی خجالت فقط عذرخواهی کرده بود و گفته بود بخدا هیشکی...
اصن من اولین باره میشنوم!!!
.
بادکنکای حاج رضا هیچوقت سوراخ نبود
اما پیرمرد هربار تاوان بادکنک سوراخی رو باید میداد که یه روزی یه آدمه دیگه ناخواسته اونو توی دست من گذاشته بود!!
.
کاش بیشتر مراقب اعتماد اطرافیانمون باشیم،
شاید یه روزم ما مجبور شیم تاوان گناه یکی دیگه رو پس بدیم!!